گی فرهنگ

August 15, 2008

ششمین سری گی فرهنگ

Filed under: 1 — qulture @ 12:27 pm

ششمین سری پست گی فرهنگ

عصر اطلاعات، عصر جهانی شدن و … اضافه کنید عصر کاندوم. برحسب بد شانسی محض متاسفانه ایدز هنگام تبدیل شدنش به یک اپیدمی خطرناک اولین قربانیانش را در بین مردان گی یافت. جمعیت گی ها مثل هر اقلیت دیگری میل به درون دارد و خود این موضوع باعث گسترش سریع تر ویروس در بین اعضای این جامعه ی کوچک شد. هراس جامعه ی هم جنس گرا حالا با فرصت طلبی محض به اصطلاح «دلایل» خوبی داشت تا اثبات کند چگونه خداوند عذاب الاهی اش را بر گی ها نازل کرده است. اما گی ها خودشان تلاشی چشمگیر نشان دادند تا این میز را صد و هشتاد درجه بچرخانند. آن ها نه فقط توانستند گسترش ویروس را با مبارزه و اطلاع رسانی متوقف و داغ ننگ را از خود پاک کنند، بلکه نهایتا تجربه ی موفق خود را در اختیار جامعه ی خواب زده ای گذاشتند که فکر می کرد ویروس فقط گی ها را هدف قرار می دهد. کاملا بی اعتنا به حرف های مفت فاشیست های دینی، گی ها، مثل سیاه پوستان، اسپانیایی تبارها، زنان و روسپی ها هنوز در خطرند چرا که آسیب پذیرترند. بسته بودن جوامع اقلیت به این معناست که اشتباه تعداد اندکی از افراد می تواند پیامدهای جدی در این محدوده داشته باشد. در جوامعی مثل ایران که سخن گفتن از روابط جنسی به طور کلی ممنوع و تابو است، بچه های گی از کم اطلاعی خطرناکی رنج می برند. در پی گفتگوی کامنتی خوبی که با امیر پورشریعتی و بقیه ی دوستان در «گی نیوز» داشتم این سری پست را به ایدز اختصاص دادم و باید اعتراف کنم که سری غمباری از آب درآمد. به عمد در کنار نام شخصیت های معرفی شده عبارت «مرگ بر اثر ایدز» را آوردم تا هشدار جدی برای آنانی باشد که موضوع را شوخی می گیرند. این چهره ها را باید مثل برگ ها روی رود ببینیم که جهت جریان عمیق تری را در دهه ی هشتاد نشان می دهند. اما بازهم در انتخابی عامدانه، از بین این شخصیت ها یکی اکنون در بین ماست و او مثالی عالی برای بقاست: «لری کریمر». به لطف آدم هایی مثل او ته داستان ایدز (اگر امروز نوشته شود) سفید و افتخارآمیز است، چون ما بر آن پیروز شده ایم. اما آیا احتمال اشتباه و غلتیدن درفاجعه ی انسانی برطرف شده؟ جواب منفی است. ما جوانان عصر کاندوم هستیم. لطفا سعی نکنید تا با بهای زیادی عکسش رو ثابت کنید.

به زودی یک صفحه ی ثابت درباره ی ایدز در «گی فرهنگ» منتشر خواهم کرد


فرهنگ: لری کریمر

Filed under: فرهنگ — qulture @ 12:18 pm

لری کریمر

ایچ. آی. وی. مثبت ولی زنده و سرحال

هیچ یک از عنوان های نویسنده، فعال سیاسی، یا مقاله نویس برای توصیف اهمیتی که کریمر برای نسل کاندوم داشت تکافو نمی کنند. لری کریمر یکی «تغییر دهنده»، یا یک «فرهنگ ساز» بود. وقتی از ییل فارغ التحصیل شد اولین حضور چشمگیرش در صحنه ی عمومی وی در سال 1969 با نوشتن فیلم نامه ی اقتباسی «زنان عاشق» که برایش نامزد اسکار شد رقم خورد. سال 1976 لحظه ی بود که او نقش پررنگ خود را در دنیای گی با رمان «فگت» [واژه ی توهین آمیزی در انگلیسی به معنی گی] اعلام کرد که هجویه ی درونی بود به آن چه در صحنه ی گی نیویرک آن زمان می گذشت. بروز ایدز در چند سال بعد از آن به رمان جنبه ای پیش گویانه بخشید. اما کریمر به عنوان یک فرهنگ ساز زمانی چهره نمود که در آغاز سال 1982 انجمنی را به عنوان «بحران سلامتی مردان گی» بنیان نهاد. این تقریبا بلافاصله پس از تشخیص ایپدمی ایدز در بین گی ها بود که تا آن زمان بسیاری به ویروس آلوده شده بودند و بحرانی جدی در تاریخ هم جنس گرایی شروع شده بود. سال 1988 او دست به تاسیس دومین سازمان مبارزه علیه ایدز زد که با عنوان «اکت آپ» (شاید بشود ترجمه اش کرد «بجنب») مشهور شد و هنوز هم یکی از پیشتازان کوششگری سیاسی برای تسهیل سیاست گذاری های مربوط به ایدز از تهیه دارو گرفته تا پیشگیری و افزایش آگاهی شمرده می شود. استراتژی «اکت آپ» افزایش آگاهی مردم درباره ی ایدز با استفاده از کنش های سیاسی مستقیم بود. جالب بود که کریمر، کسی که یکبار می خواست در دانشگاه خودکشی کند بدل به یک ناجی و یک مبارز سرسخت علیه مرگ شده بود و این وقتی به اوجش رسید که او به رغم این که ایچ. آی. وی. مثبت است، در سال 2001 عملا با یک عمل تعویض کبد از آستانه مرگ بازگشت. در نمایش نامه ی بحث انگیز «قلب نرمال» به سال 1986 او یک فعال ایدز مبتلا به ایدز را به تصویر می کشد که طرفدار واکنشی تند و افراطی، از جمله پرهیز از رابطه ی جنسی است، در برابر اپیدمی است. این اسطوره اکنون درباره ی لری کریمر وجود دارد که او تقریبا یک تنه جریان مبارزه ی اجتماعی / سیاسی علیه ایدز را به راه انداخت. و این فقط مختص به گی ها نماند؛ دکتر فاوچی می گوید: «پزشکی امریکا به دو دوره تقسیم می شود؛ قبل از لری و بعد از لری.»

Larry Kramer

اندیشه: میشل فوکو

Filed under: اندیشه — qulture @ 12:15 pm

میشل فوکو

مرگ بر اثر ایدز

هرگز خطری در این وجود ندارد که میشل فوکو را در ردیف قدرتمند ترین نماینده ی فکری گی ها در صحنه ی اندیشه معاصر تلقی کنیم. هر چند فوکو یک چهره ی بسیار تثبیت شده و پر نفوذ در محافل دانشگاهی امروز است، اما در عین حال اندیشه اش به طور کلی از همان سال 1961 که «جنون و تمدن» را نوشت تا بخصوص واپسین دوره ی کاری اش در ارتباطی مرئی با جنسیت به طور کلی و به ویژه هم جنس گرایی می گردد. این ادعا با این تذکر به خوبی معنادار می شود که به یاد داشته باشیم یکی از اساسی ترین پایه های کار فکری فوکو، همچون بسیاری دیگر از همکاران پست مدرن و پساساختارگرایش توجه به حاشیه های محذوف و بی اهمیت پنداشته شده ی جامعه یا اندیشه یا تاریخ است؛ توجه به آن چه که «غیر عادی» خوانده شده است. باز هم در کنار سایرین، او در اساس می خواهد به ما این نکته را نشان دهد که چیزی به نام «جنسیت طبیعی» (که ظاهرا مترادف است با دگرجنس گرایی) وجود ندارد، جنسیت امری است که مثل هر محصول فرهنگی دیگر توسط ما در مکان ها و زمان ها معین تعریف و بازتعریف می شود و هیچ مرجع یکه و نابی برای داوری و ارزیابی سایر گرایش ها یا اشکال بودن، خارج از خود ما وجود ندارد. در «هرکیولین باربین» به سال 1978 که به ماجرای کوشش پزشکان بر تعین بخشیدن به چیستی جنسی یک هرمافرودیت قرن نوزدهمی می پردازد فوکو می کوشد نشان دهد که چگونه ما در عطشی بی امان برای «حقیقت» در پی تحکیم نقش های جنسی از پیش تعریف شده ی دو گانه (این یا آن) هستیم. اما اصلی ترین کار فوکو در این باره را باید در مجموعه ی مشهورش با عنوان «تاریخ جنسیت» بیابیم که مرگ زودهنگام وی آن را ناتمام گذاشت. در این اثر او به رابطه ی فرهنگ و جنسیت می پردازد و سازه های جنسی و تاثیر دیسکرس بر نظام دهی به جنسیت را در دوران مدرن و باستان تشریح می کند. در جلد اول می نویسد «آن چه مهم است این که سـ.کس صرفا مسئله ی حس و لذت، یا قانون و ممنوعیت نبوده است، بلکه مسئله ی حقیقت و کذب بوده است.» فوکو یک چهره ی همیشه حاضر در امریکا و مشخصا در دانشگاه برکلی و محافل «اس اند ام» سانفرانسیسکو بود. از همین رو، او بدل به اولین چهره ی مشهور فرانسوی شد که به ویروس ایچ. آی. وی. مبتلا شد. با این حال تاثیر اندیشه های فوکو درست پس از مرگ او در راه تشکیل یک جریان فکری شاخص به نام نظریه ی «کوییر» شد.

بیشتر بدانید (انگلیسی)

Michel Foucault

سینما: راک هادسن

Filed under: سینما — qulture @ 12:12 pm

راک هادسن

مرگ بر اثر ایدز

او یکی از چهره های محبوب هالیوود در دهه ی پنجاه و شصت شمرده می شود. متولد ایلینوی بود ولی سپس به کالیفرنیا رفت و شروع کرد به پرورش دادن خودش به عنوان یک بازیگر و اسمش را از رُی فیتزجرالد به راک هادسن عوض کرد تا نه فقط آسان تر باشد بلکه مردانه تر هم به گوش بخورد. بالاخره با نقش کوتاهی در «اسکادران جنگنده» در سال 1948 دوره فعالیت سی ساله اش را آغاز کرد. در 1954 با بازی در «وسواس باشکوه» به اوج محبوبیت رسید و اندکی بعد در «غول» در برابر جمیز دین و الیزابت تیلور ظاهر شد و نامزد دریافت اسکار شد. هادسن در سال 1955 به سیاق اغلب مردان گی که چهره ای عمومی داشتند ازدواج کرد، ولی بعدها نزدیکانش افشا کردند که ازدواج کاملا برای حفظ ظاهر بوده است. برخلاف نقش هایی که اغلب بازی می کرد، درکش از عشق چنان که خودش می گوید بسیار گسترده بود و برایش رابطه ی رمانتیک معنا نداشت. همین بی ربطی زندگی راک هادسن به شخصیت صحنه ای اش در فیلم هایی متجلی می شود که او با «دوریس دی» بازی کرد، فیلم هایی که او را بدل به نمونه ی مثالی یک «مرد جذاب برای زنان» کرد. در دهه ی هفتاد تغییر مسیر داد و به تلویزیون روی آورد و در سریال هایی همچون «مک میلان و همسرش» و «داینستی» ظاهر شد. «سفیر» در سال 1984 آخرین فیلم از 70 فیلمی بود که او در آن در سراسر دوره سی ساله ی حضورش در سینما بازی کرد. مشکلات قلبی اش در اوایل دهه ی هشتاد شروع شد، اما این ایدز بود که نهایتا این انرژی جوان و سالم را به سرعت مغلوب کرد. راک هادسن اولین چهره ی مشهوری بود که ابتلایش به ایدز مردم را تکان داد و البته هم زمان کمک کرد که ایدز چهره ای انسانی و قابل لمس بیابد و توجه ها را به سوی هزاران بیمار دیگر در حال مرگ جلب کند. تا اندازه ای توجه کسی مثل الیزابت تیلور به ایدز به دلیل مشاهده ی ذوب شدن تدریجی دوستش نزدیکش راک هادسن بود که تیلور از نزدیک آن را تماشا می کرد. حتی تا آخرین سال ها هادسن تمایل نداشت که زندگی اش را بر خلاف تصویری که افراد از آن داشتند آشکار کند و بنابراین تعجب انگیز نیست که زندگی هادسن، از جمله روابط جنسی اش با کسانی چون تام کلارک یا مارک کریستین موضوع توجه چندین کتاب زندگینامه و مطبوعات بوده است.

Rock Hudson

موسیقی: فردی مرکوری

Filed under: موسیقی — qulture @ 12:09 pm

فردی مرکوری

مرگ بر اثر ایدز

ملکه ی موسیقی راک. او در زنزیبار (اکنون در تانزانیا) با نام فرخ و در یک خانواده ی ایرانی الاصل هندی متولد شد. فردی مرکوری را اغلب با نام گروه «کویین» می شناسیم [در انگلیسی به مرد گی، کویین (ملکه) هم گفته می شود که البته توهین آمیز است.] «کویین» از سال 1970 تشکیل شد و مرکوری دو دهه رهبری و خوانندگی گروه را بر عهده داشت. دوره ای که شماری از به یادماندنی ترین آهنگ های موسیقی راک را با صدا و اجرای استثنایی اش یک تنه ثبت کرد: نام هایی کاملا آشنا: «شو باید ادامه پیدا کند»، «راپسودی گوشه نشینان»، «ما قهرمانیم» و بسیاری دیگر. در کنار اهمیت ملودی های پیچیده و متنوع در این آثار، ویژگی بارز اغلب قطعه های «کویین» البته اجرای قوی و اغراق آلود و وسعت و انعطاف صدای این خواننده است. مرکوری یکی از دیدنی ترین اجراهایش را در کنسرت خیریه ی مشهور «لایو اید» در سال 1985 بر صحنه به نمایش گذاشت، وقتی تقریبا به آسانی هفتاد و دو هزار شرکت کننده در استودیوم را با خود در حرکت و صدا همراه کرد. یکبار برای توصیف کنسرت های باشکوه شان گفت: «ما سیسیل بی. دومیل راک اند رول ایم.» بازی او با جنسیت مردانه و زنانه نیز یکی از مهم ترین دستاورد های شخصیت صحنه ای اوست. «کویین» به تبع فردی مرکوری به تصویر و چگونگی ارائه ی خود بسیار بها می داد. از همین رو «راپسودی گوشه نشینان» بدل به اولین موزیک ویدئو تاریخ به معنی امروزین کلمه و با پخش گسترده شد. این ویژگی در نشان کویین، ترکیبی هنرمندانه از نشانه های برج تولد اعضا با یک حرف کیو در وسط، که توسط مرکوری طراحی شد نیز به خوبی دیده می شود. مرگش در سال 1991 خلا بزرگی ایجاد کرد و دنیای موسیقی را تکان داد. سال پس از مرگش کنسرت بزرگی به یاد او و برای ایدز برگزار شد. مرکوری دراوایل دهه ی 70 با دختری به نام «مری آستین» دوست شد ولی از میانه ی دهه ی هفتاد عموما به عنوان یک گی زندگی علنی زندگی می کرد و به راحتی این ویژگی را در آثارش بازتاب می داد، هر چند بسیاری از او توقع صراحت بسیار بیشتری داشتند. آخرین عشق بزرگش «جیم هاتن» تا هنگام مرگ در کنارش بود. 24 ساعت قبل از مرگش فردی مرکوری در بیانیه ی سرانجام به شایعاتی ضد و نقیض درباره ی ابتلایش به ایدز پایان داد و گفت که برای آرامش اطرافیان خود از اعلام این موضوع تا آن لحظه خودداری کرده است. مراسم تدفین اش با حضور یک روحانی زرتشتی برگزار شد.

Freddie Mercury

سیاست: لیونارد متلوویچ

Filed under: سیاست — qulture @ 12:06 pm

لیونارد متلوویچ

مرگ بر اثر ایدز

گاهی او را نماد مقاومت جنبش آزادی گی در دهه ی هفتاد می خوانند که نبرد حقوقی پیگیری را در برابر ارتش بر سر موضوع پذیرش گی ها در ارتش آغاز کرد. او که در ساوانا (جورجیا) به دنیا آمد و پدرش یک گروهبان نیروی هوایی بود، در یک مدرسه ی کاتولیک پرورش یافت (ولی بعد یک مورمون شد) و در مجموع تفکرات و احساسات دینی و ملی و نژادی قابل ملاحظه ای یافت. داوطلب جنگ ویتنام شد و در سه دوره در ویتنام خدمت کرد تا این که سرانجام با رفتن روی مین به شدت مجروح شد. در آمریکا همزمان با افزایش اعتماد به نفسش درباره ی گرایش جنسی خود، ماموریتی سرنوشت ساز در ارتش برای مبارزه و مشاوره علیه تبعیض نژادی یافت. پس از چهار سال تدریس موضوع «برابری»، در پستو ماندن را خیانت تلقی کرد و در سال 1975 زمانی که تا اندازه ای موقعیتش در پایگاه هوایی لانگلی تثبیت شده بود در نامه ای رسما گرایش جنسی اش را برای مافوق هایش آشکار کرد و در دفاع، تبعیض علیه هم جنس گرایی را با تبعیض نژادی مقایسه کرد (که تا آن زمان تا اندازه ی زیادی در ارتش برطرف شده بود.) اما به رغم کارنامه ی درخشان متلویچ در ارتش فقط شش ماه پس از این نامه او از پایگاه اخراج شد. سپس با همکاری چند وکیل کوشید نبردی را علیه این تبعیض در ارتش آغاز کند. با مبارزه ای که عیله اخراجش انجام داد نهایتا موفق شد رضایت مقامات را برای بازگشت کسب کنند با این شرط که کتبا نسبت به عدم هم جنس گرایی تعهد نشان دهد (!) و او طبعا از این کار خودداری کرد. سرانجام به حکم دادگاه مجوز بازگشت با پرداخت حقوق عقب مانده را یافت ولی نهایتا توافق کرد که کار در ارتش را با افتخار واگذارد. اما از آن مهم تر توجه رسانه ها به موضوع چشمگیر و بی سابقه بود و حقوق گی ها را به یک مسئله ی ملی مهم بدل کرد. هر چند متلویچ با فرهنگ «حمام های گی» مخالف بود، اما سرانجام او نیز از ویروس ایچ. آی. وی. در امان نماند و سرانجام در سال 88 درگذشت. می خواست قبرش (که در بالا می بینید) یادمان همه ی سربازان گی جنگ ویتنام باشد و به همین دلیل به جای اسمش با افتخار این عبارت حک شد: «یک کهنه سرباز گی جنگ ویتنام» و سپس در زیر آن می خوانیم: «وقتی در ارتش بودم برای کشتن دو مرد مدال گرفتم و برای عشق ورزیدن به یکی اخراج شدم.» او با مراسم نظامی کامل و با شلیک 21 تفنگ به خاک سپرده شد.

Leonard Matlovich

هنر: دیوید وینارویچ

Filed under: هنر — qulture @ 12:03 pm

دیوید وینارویچ

مرگ بر اثر ایدز

«هر یک از نقاشی ها، فیلم ها، مجسمه ها، و هر صفحه ای که می نویسم، لحظه ای از تاریخ بدنم بر روی این سیاره، در آمریکا را به تصویر می کشد.» این چنین دیوید وینارویچ خود را «مشاهده گر وقایع زندگی خود» می داند. او یکی از چهره های مهم هنر نیمه ی دوم قرن بیستم محسوب می شود که هر چند آموزش هنری آکادمیک ندیده بود، موفق شد در آثارش تلفیقی کم نظیر از تعهد سیاسی و اجتماعی و بیان های تازه ی هنری پدید بیاورد. وینارویچ نه فقط در عرصه های مختلف هنری (عکس، نقاشی، اینستالیشن و غیره) آثار متعددی خلق کرد، بلکه کتاب های بسیاری نیز نوشت. بدنه ی اصلی آثارش غالبا وقف بیان تجربه های یک مرد جوان گی (و در اواخر عمرش) مبتلا به ایدز شده است. در نیوجرزی و در خانواده ای نابسامان متولد شد و خیلی زود هنگامی که به دبیرستان می رفت به گی بودنش آگاه شد و زندگی خیابان و پسرهای خیابانی را به عنوان همدم خود کشف کرد. وقتی هنر را به عنوان کانالی برای بیان یافت، آثارش به تبع این زندگی لحنی بی نزاکت، بی پرده و صریح و در برخی از موارد کاملا پرخاش گر، به خصوص در اعتراض دردآلود به رویکرد دولت به بحران ایدز، پیدا کردند. در دهه ی 80 بدل به یکی از اعضای ثابت هنر موسوم به «ایست ویلج» (محله ای هنرمند نشین در نیویرک) شد. سرانجام در سال 1987 با دعوت موزه ی ویتنی از او برای نمایش آثارش کاملا خود را به عنوان یک هنرمند کلیدی پست مدرن تثبیت کرد. همان سال دریافت که به ویروس ایچ. آی. وی. آلوده شده است. از این آگاهی به عنوان «ایستادن بر یک تسمه نقاله و حرکت به سوی یک ماشین قتل یاد کرد.» اما اتفاقا از آن پس روند فعالیتش صراحت و شدت بیشتری یافت. به لحاظ فکری و ادبی بسیار از بیت ها، و چهره هایی مثل ژان ژنه و به خصوص آرتور رمبو تاثیر پذیرفت و آثار تجسمی اش به طرز روشنی از پاپ آرت مایه می گرفت. وینارویچ فعالانه سعی کرد تابوی هم جنس گرایی را با نشان دادن آن برطرف کند. بنابراین در اغلب آثارش با هموفوبیا به صورتی بی پرده مواجه می شود. برای همین هم مورد حمله ی گروه های بنیادگرای دینی و به خصوص «انجمن حمایت از خانواده ی آمریکا» و بنیان گذار آن «دانلد وایلدمن» قرار گرفت. این تقابل تا دادگاه نیز ادامه پیدا کرد که دادگاه جانب وینارویچ را گرفت. وینارویچ اعتقاد داشت اگر «آن ها» می خواهند ما پنهان باشیم، این دقیقا کاری است که نباید انجام دهیم.

David Wojnarowicz

ادبیات: پال مونت

Filed under: ادبیات — qulture @ 11:59 am

پال مونت (چپ) به همراه راجر هارویتز

مرگ بر اثر ایدز

یکی از موفق ترین نویسندگانی است که توانست تجربه ی ایدز در میان انبوهی از مردان هم جنس گرا که به یکدیگر عشق می ورزیدند اما در عین حال شاهد مرگ آرام شریک زندگی شان بودند، ثبت کند. در «وقت اضافه» پل مونت بیست ماهه آخر زندگی دوست و شریک زندگی اش، راجر هارویتز، کسی که با او بیست سال زندگی کرده بود را با جزئیاتی مدهوش کننده و دردآور روایت می کند تا بدین ترتیب به یک اپیدمی بی چهره و کلینیکی، که اغلب خود را در غالب آمار و ارقام نشان می دهد، بُعدی شخصی، فردی و نهایتا انسانی بخشیده باشد. تجربه ی او تجربه ای است دست اول از فصل درو ایدز، با این حال او نیز مثل بسیاری دیگر، در برابرویروس تسلیم نشد، حتی با این وجود که وقتی کتاب را شروع می کرد درباره ی این که بتواند تمامش کند مطمئن نبود. او انرژی ویرانگر و جنون آمیز بیماری را به شعری درباره ی مبارزه ی انسان بدل کرد. لحن متن او نیز مثل بسیاری دیگر از هنرمندان مرتبط با ایدز غیرقابل فروکاستن است: او سرمستانه به ویروس می خندد، برای عشقش گریه می کند، از دست جامعه اش عصبانی می شود، و به دوستانش التماس می کند. در اثری دیگری، با عنوان «مرد شدن: داستان نیمی از یک زندگی»، که جایزه ی ملی کتاب را از آن نویسنده کرد، مونت به تجربیات اولیه ی جنسی خود و مبارزه شخصی اش با ایدز پرداخت. تبدیل شدن او به یک چهره ی ملی نقش بسیار مهمی در افسون زدایی از ایدز ایفا کرد. او که فارغ التحصیل ییل بود، اولین مجموعه ی شعرش را در سال سال 1975 با عنوان «پناهندگی نجار» نوشت و سه سال بعد اولین رمانش را با عنوان «مراقبت از خانم کرول» منتشر کرد. مرگ راجر هاروویتز انرژی و انگیزه اش را شعله ور کرد، «پس از زندگی»، «در راه خانه»، و مجموعه شعر «عشق تنها» مستقیما به انعکاس تجربیات او در مواجه با ایدز می پردازند. آنان که به خداوند اعتقاد دارند و دنبال نشانه های او می گردند، نگاهی به انرژی سرشار از زندگی مردان نظیر مونت بیاندازند که درست در لحظه ای شعله ور شد که مرگ در برابرشان به تمام قد چهره نموده بود؛ اینکه قلم شان نلرزید بلکه محکم تر جلو رفت را شما با چه واژه ی دیگری به جز «معجزه» توصیف می کنید؟ یاد آخرین سرماخوردگی تان بیافتید که چگونه قید همه چیز را زدید تا خوب شوید، بعد به این سوال جواب دهید.

Paul Monette

و اما ایران ما: ایدز در ایران

Filed under: و اما ایران ما — qulture @ 11:54 am

راست به چپ: یک تبلیغ غلط/ دکتر کامیار علایی/ آمار سازمان بهداشت جهانی درباره ی ایدز در ایران

در برنامه ای که صدای آمریکا درباره ی ایدز داشت بیننده ای پرسید: «آیا ایدز از طریق استمنا هم منتقل می شود؟» دیگری با شواهد متقن ادعا می کرد «ایدز توطئه ی امریکاست.» در همان برنامه ی یک ساعته نه مجری خبر داشت و نه میزبان می دانست که در همان زمان که ایشان داشتند راجع به ایدز در ایران سخن می گفتند دو پزشک فعال در زمینه ی مبارزه با ایدز یعنی دکتر آرش و کامیار علایی که مورد حمایت دیده بان حقوق بشر و سازمان بهداشت جهانی اند در زندان و متهم به براندازی حکومت اند. و این ها مرا حتی بیشتر قانع کرد که وضعمان در زمینه ی آگاهی رسانی درباره ی ایدز از آن چه می پنداریم بسیار تراژیک تر است. از زمانی که اولين مورد بيماري ايدز در ايران در سال 1365 در يك كودك 6 ساله هموفيل كه از فاكتورهای انعقادی وارداتی آلوده به ويروس ايدز استفاده كرده بود، مشاهده شد تا آلان ایران در معرض دو موج آلودگی ویروسی قرار گرفته است. هنوز اعتياد تزريقی الگوی اول انتقال ايدز در ايران است اما طي سالهای اخير رشد اين بيماری از طريق روابط جنسی نيز در ايران نگران كننده شده است. دکتر مينو محرز‌ معتقد است: ‌«در ايران بيشترين راه انتقال ايدز، اعتياد به مواد مخدر و استفاده از سرنگهای آلوده است ولی در سالهای اخير تغيير در الگوی انتقال اين بيماری ايجاد شده به اين صورت که درصد ابتلا به ايدز از راه تماس جنسی رو به افزايش است» و بی شک مقصر اصلی همان دولتی است که مسئولانش از به زبان آوردن کلمه ی «کاندوم» وحشت دارند. بر اساس آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت از سال 1365 كه اولين مورد ابتلا به ويروس ايدز در ايران شناسايي شد تاكنون حدود 16 هزار مبتلا به اين بيماري در كشور شناسايي شده‌اند كه اکثریت مطلق آن ها مرد هستند و بیش از 66 درصد آنها از طريق سرنگ آلوده مبتلا شده‌اند. به رغم آمار پیش گفته، كارشناسان و متخصصان بيماريهای عفونی سازمان بهداشت جهانی معتقدند كه بيش از 80 هزار نفر در ايران به ويروس ايدز مبتلا هستند كه چیزی حدود 16 هزار آنها تاكنون شناسايی شده‌اند و بقيه كه از بيماری خود بی خبرند. گی ها در هر جامعه ی از آن جا که در معرض تعصب و پیشداوری هستند همواره آسیب پذیرند. در واقع اگر خودشان به فکر نباشند، به ندرت کسی پیدا می شود که به فکر آن ها باشد و این در جامعه همچون ایران به طرز نگران کننده ی «مطلقا صادق» است. با این راه پیش رو خیلی ساده است: اگر لازم می دانید تست دهید و همیشه از کاندوم استفاده کنید.

سازمان جهانی بهداشت / ایدز

.

.

.

……………………………………………………………………………………………………………….

کلیک کنید

Next Page »

Blog at WordPress.com.